محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

173

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بركم - [ به راى مهمله و كاف به وزن پرچم ] بمعنى بازداشتن باشد . مثالش شمس فخرى گويد : شعر كى شود گر نه عدل او باشد * خيل يأجوج ظلم را بركم و مسعود سعد سلمان « 1 » نيز گويد : بيت اندرين كوهسار چون گوهر * اگر امروز مانده‌اى بركم بوم - مرغ مشهور از جنس جغد باشد - و ديگر جايگاه و زمين را گويند . و در تحفه گويد مرغيست شكارى كه بشب شكار كند و بروز نتواند پريد از آنكه هيچ نبيند و سر بزرگ دارد بسان گربه . و در رسالهء ميرزا ابراهيم « 1 » زمين شيار « 2 » نكرده باشد كه ضد مرزست « 3 » و جغد را نيز گويند . شمس فخرى بهر دو معنى گويد : شعر هست در حكم شيخ ابو اسحق * هر چه « 4 » آن نام بوم و بر دارد آن‌چنان « 5 » گشت عدل او كه بروز * پرده از پيش « 6 » بوم بر دارد اما بمعنى مرغ مشهور « 7 » عربيست و اكثر مؤلفان بفرس آورده‌اند - و در فرهنگ بمعنى طينت و سرشت نيز آورده و به اين بيت شيخ سعدى متمسك شده : بيت شنيدم كه مرديست پاكيزه بوم * شناسا و ره رو در اقصاى روم اما به اين معنى جاى دگر به نظر نرسيده و مخصوص اوست و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه بوم درين بيت بمعنى مولد و وطن اين كس باشد . برم - [ به راى مهمله . به وزن شرم ] گوى بزرگ باشد كه آب در آن جمع شود و آن را برغ « 8 » نيز گويند . مثالش شهيد بلخى گويد در صفت چشمهء عشق افزا : بيت چون تن خود به برم پاك بشست * از مسامش تمام لؤلؤ رست نرم نرمك ز برم بيرون شد * مهرش از آنچه بود افزون شد و [ به وزن درم ] جفتى باشد كه تاك و بنهء كدو و خيار و امثال اينها بر آن اندازند - و در فرهنگ نام سبزه نيز باشد كه مرغ گويند و بمعنى انتظار نيز باشد كه برمو نيز گويند . بزوشم « 9 » - [ بضم باء و سكون زاى معجمه و شين معجمه و فتح واو ] پشم بز باشد . كذا فى شرح السامى - و در فرهنگ بزشم آورده [ بحذف واو به وزن گذشت ] بمعنى پشم نرمى كه در تحت موى بز مىباشد و اين بيت شيخ سعدى را مثال « 10 » آورده : بيت يارم ز سفر آمد ديدم كه بزشم آورد * چون نيك نگه كردم ميش آمد و پشم آورد باشام - [ بشين معجمه ] پرده باشد مطلقا . بخسم - [ به خاى معجمه و سين مهمله . به وزن انجم ] شرابى كه از گندم سازند . مثالش مولوى معنوى فرمايد : بيت بخور بىرطل و بىكوزه ، ميى « 11 » كو بشكند روزه * نه ز انگورست و نز « 12 » شيره ، نه از بگنى « 13 » « 21 » نه از بخسم

--> ( 1 ) اين كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : سپار . ( 3 ) « ب » : ضد مرزهات ؛ « س » : صد . . . : ( 4 ) « س » : هرجه . ( 5 ) « س » : آنچا . ( 6 ) اصل ؛ بيش . ( 7 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است : ( 8 ) « ب » : بزغ ؛ « س » : مرغ ( متن از « ن » است ) . ( 9 ) « س » : بروشم . ( 10 ) « س » : امثال : ( 11 ) « س » « ن » : مى . ( متن از « ب » است ) . ( 12 ) « س » : و نه از . ( 13 ) « س » « ن » : يكنى . ( 21 ) بگنى ، نوعى از شراب ، نبيد .